تقديم به هندشناس بزرگ ايران، دكتر فتحاللهمجتبائي
مقام علمي ابوريحان بيروني
دكتر مهدي محقق ـ عضو پيوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسي
ابوريحان محمدبن احمد بيروني در بامداد روز پنجشنبه سوم ذيحجه سال362 كه مصادف با مهرروز شانزدهم شهريور سال 342 بود، به عرصه گيتي گام نهاد و مطابق آنچه به خط شاگردش ـ ابوالفضل سرخسي صاحب كتاب «جوامع التعاليم» بر حاشيه يكي از كتابهاي استادـ آمده، وفاتش در شب جمعه دوم رجب سال 440 اتفاق افتاده است.
او در مدت هفتاد و اندي سال از عمر پربار و بركتش، آثار فراواني از خود به يادگار گذاشت و در زندگي خود موفق شد آن آثار را فهرست و برحسب موضوع طبقهبندي كند. او در بررسيهاي خود روش دقيق علمي را به كار ميبرد و مسائل را مورد آزمايش و تجربه قرار ميداد و تا وقتي كه به يقين علمي و يا ظني كه متاخم به علم باشد نميرسيد، مطلب علمي را اظهار نميداشت.
موضوعات مهمي كه او در آثارش مورد بحث قرار داده، همه از اهميت فراواني برخوردار هستند. در كتاب تحقيق ماللهند خود آداب و رسوم و علوم هندي بهويژه رياضيات و نجوم آنان را مورد بحث قرار داده، در كتاب الآثار الباقيه از تاريخ و تقويم و گاهشماريهاي ملل مختلف بحث كرده، در الجماهر في معرفهالجواهر به بحث درباره احجار كريمه و معدنيات پرداخته، در التفهيم لاوائل صناعه التنجيم علوم نجومي و ستاره شناسي را مورد بررسي قرار داده است.
گذشته از اين، در موضوعاتي همچون علم زيجات و علم هيأت و قبلهشناسي و طول و عرض بلاد و استخراج اندازه زمين و طلوع و غروب خورشيد و اصطرلاب و شعاعات واعياد ملتها و منازل قمر و ستارگان دنبالهدار و گيسودار و شكل قطاع و آثار علوي و اختلاف فصول كتابهايي مفرد(= تكنامه، مونوگراف) به رشته تحرير درآورده است. در مدت اقامت خود در هند با منجمان آن ديار به بحث و گفتگو پرداخته و اشكالات آنان را پاسخ داده و برخي از آثار علمي آنان را از زبان سنسكريت به زبان عربي ترجمه كرده است و به برخي از آثار مذهبي آنان نيز توجه داشته و كتابهاي پاتنجل و سانك را ترجمه كرده و كوشيده است كه مطالب آن دو كتاب را با ديدگاههاي اسلامي منطبق سازد.
ابوريحان بيروني همچون ساير دانشمندان اسلامي علم ديگران را مورد نقد و بررسي قرار ميداد و علم خود را هم با محك بحث ديگران ميآزمود و آن اصل مسلمي كه علم در وقتي پاك و مصفا ميگردد كه بر مخالفان عرضه شود و مورد ايراد و انتقاد قرار گيرد هميشه مورد نظر او بوده است:
با خصم گوي كه: بي خصمي علمي نه پاك شد نه مصفا شد
زيرا كه سرخ روي برون آمد هركو به سوي قاضي تنها شد
ادامه نوشتار
