پایگاه پژوهشهای فرهنگ و زبانهای آریایی

. . . . و به خواست اهورا مزدا

چنین کسی هستم

(نگاهی به پادشاه بزرگی که بد نام شد)

 

فرشید ابراهیمی

khorshid.iran@gmail.com

 

کسی که در این گفتار از او سخن می‌گوییم شاید از معدود چهره‌های شرق باستان است که این چنین به یک مفهوم  و معنای بغرنج در تاریخ نگاری اروپایی  - یونانی تبدیل شده و شاید تنها چهره‌ای است که تا به این اندازه در دفترهای هلنی (یونانی) تا فیلم های هالیوودی دستخوش تغییر و دگرگونی گشته است.

و بی گمان بزرگترین انگیزه‌ی برگزاری این هیاهوهای چند هزار ساله تنها یک نگرش است :

بخش از تاریخ فرمانروایی او را «جنگ های مدیک» فرا گرفته است. یعنی نبردهای ایران و یونان که نه!، در حقیقت نبردهای آتن و اسپارت با امپراتوری هخامنشی!!

حتی به روایت منابع یونانی نیز در سپاهیان امپراتوری هخامنشی، نه تنها ایرانیان که چندین و چند ملت گوناگون دیگر هم از سراسر جهان باستان جای داشته‌اند که چشمگیرترین آنها سپاهیانی از سرزمین های «یونانی» بودند که نه به جنگ یونان! و سرزمین های خود، که به همراه سربازان دیگر سرزمین‌های امپراتوری به جنگ آتن می‌رفتند (آشوبناک‌ترین گوشه‌ی امپراتوری). 

بنابراین نه تنها این ایرنیان (پارسیان و مادها) نبودند که تنها به نبرد می‌رفتند‌ که نیز یونانیان هم در سپاه ایران به سرزمین های یونانی یورش نمی‌بردند و در حقیقت این «آتن» بود که تمرکز نیروهای بین‌المللی امپراتوری را به خود وامی‌داشتند.

اگر چه پژوهش  و بررسی پیرامون «جنگ های مدیک» (ایران و یونان) را به گفتاری جدا و مقاله‌ای مستقل سپرده‌ایم، اما در این جا از گوشه هایی از آن در کنار کارنامه‌ی راستین او بهره خواهیم برد تا در این جستار به حقیقی ترین شناخت‌نامه از او دست یابیم.

ما در این گفتار برای ساخت یک شناخت معیار و نزدیک به حقیقت به بررسی و نقد دو رده از منابع مطالعات دوره‌ی هخامنشی می‌پردازیم :

الف – منابع یونانی که بی گمان در مقام دشمن خشایارشا، چهره‌ای نابه‌کار و ستمکار را از او به دست می‌دهند.

ب – سنگنبشته‌های پارسی باستان (میخی هخامنشی) که گفته های خشایارشا درباره‌ی خویش است. با این نگرش که پادشاه هخامنشی بر خلاف منابع یونانی، بر راستگویی پای می فشرد و بی‌گمان نیز امپراتور گستره‌ی گسترده‌ی هخامنشی به گونه‌ی طبیعی نیازی به ستایش و بزرگداشت خود  و دروغ پردازی نداشته و آن چه را که می‌گوید، در حقیقت خویشکاری (وظیفه‌ی) خود از سوی «اهورا مزدا» (خداوند) می پندارد که برابر با فرمان او می‌باید شهریاری خود را در روند دادگری کوروش و دیپلوماسی ویژه‌ی هخامنشی (تسامح و تساهل) بنا سازد.

 

الف : دفترهای کلاسیک یونان باستان -     

برای نمونه یکی از بزرگترین پیش زمینه‌های فکری در متن های یونانی پیرامون خشایارشا را می بایست گشودن بابل به وسیله‌ی او دانست.

برابر با روایت های یونانی – اروپایی، خشایارشا هنگام فتح بابل دست به یک سری کردارهای خشونت آمیز می‌زند.

اما نگرش شگفت انگیز در این میان آن است که منابع کلاسیک یونانی به این مسئله بسیار بی اهمیت تر از جانشینان امروزین و کرسی نشینان آکادمیک یونانی می‌نگرند.. تو گویی روایت شورش بابل و سرکوبی دهشتناک آن به وسیله‌ی خشایارشا چیزی در حد یک روایت فراموش شده و یک شایعه‌ی تکراری است و در هر روی نویسنده‌ی عصر باستان به آن بسیار گذرا می‌نگرد :

دیودوروس سیسیلی (کتابخانه‌ی تاریخی، کتاب دوم، آخر فصل نهم) تنها در کنار صحبت از پرستشگاه های بابل، به این اشاره بسنده می‌کند :

«بخش عمده‌ی تمام این غناها را پادشاهان پارس به یغما برده‌اند.»

گویی روایتی را بازگو می‌کند که تنها آن را از کسی شنیده و در آن پیچ سخنی از خشایارشا  و شورش بابل در میان نیست.

استرابون (جغرافی دان یونانی) نیز که به خوبی می‌داند روایات هرودوت و کتزیاس درباره‌ی پارس و بابل چه می‌خواهند بگویند، بدون این که بر روی گفته‌ی خود تأکیدی کند تنها جمله‌ای را با افزودن «می گویند» پیش روی ما می‌گذارد :

«قبر بلوس که امروزه ویران شده، در همان وضع (وضع باغ های معلق) بود. این بنا که می‌گویند به دست خشایارشا ویران شده است، شکل یک هرم مربع را داشته،  . . . .»

اکنون در کمال شگفتی ببینید که روایتی پر از ابهام را که نگارنده‌ی عصر باستان آن را به سختی پذیرفته، چگونه دانشمند خردگرای قرن بیستم بر آن تأکید دارد :

پروفسور رومن گیرشمن، باستان شناس یهودی فرانسوی در روند گفتارهای پدران یونانی خود پیرامون خشایارشا چنینی می‌نویسد :

« . . . او (خشایارشا) با بابل در حال طغیان نیز با همان خشونت بدرفتاری کرد؛ دستور داد تا دیوارهای استحکامات این شهر را با خاک یکسان کنند، معبدهایش را ویران کرد و دستور داد مجسمه‌ی طلای بعل خدا را ذوب کنند. از آن پس، عنوان «شاه بابل» را رها کرد و فقط عنوان «شاه پارس ها و مادها» را به کار برد. از آن پس اعتماد شاهانه فقط متوجه ملت ارباب بود.» (ایران از آغاز تا اسلام، 169)

 و همچنین بنگرید به نگرش های همیشگی دیگر استادان :

ماسپرو (ج3، 716) : (خشایارشا) : «خزانه‌ی معبد بعل را غارت کرد، بر مجسمه‌ی طلایی که تالار بزرگ داخلی معبد را می آراست دست یافت.»

«اوئار» و «دولاپورت» (رویه‌ی 263) : (بابل) : «مورد یغما قرار گرفت، معبدها غارت شدند، خزانه‌ی بعل مردوک ربوده شد، مجسمه‌ی طلایش به جای دیگر انتقال یافت . . . .»

تاریخ عالم (دایره المعارف پله ئیاد، ج1، رویه‌ی 433) : (خشایارشا) : «معبد مردوک را ویران کرد، دستور داد تا مجسمه‌ی خدا را ذوب کنند و کاهنانش را قتل عام کرد.»

اما در این جا باید دید تا پژوهش ها چه می‌گویند :

درباره‏ی یاوه نویسی نگارندگان و مورخان یونانی، و هم آنان نیز که بیش از اندازه ستاینده و شیفته‏ی ایران  و خشایارشا بوده اند، می باید به پژوهش‏های ارزشمند وخالی از بغض برخی از  دانشمندان امروز اروپا  نیز نگریست. از آن دسته : « مجموعه‏ی تاریخ هخامنشی دانشگاه کرونینگن »، نتیجه‏ی کارکرد و کوشش چندین ساله‏ی کارگاه مطالعات هخامنشی دانشگاه کرونینگن([1]) در هلند است که به همت و ویرایش بانوی فرزانه شادروان « هلین سانسیسی ویردنبورگ » پای گرفت.

این راه بزرگ که به سال 1981 آغاز گشته و تاپایان سال 1991 در هفت دفتر به نوشتار درآمده([2]) دارای گفتارهای ارزشمندی است که از آن جمله پژوهش زیر شایان نگرش است :

«تخریب معابد به دست خشایارشا»/ آملی کورت و سوزان شروین – وایت، (ج2، رویه‏ی 69 تا 78) :

«مورخان یونانی غالبا خشایارشا را « نابود کننده‏ی معابد » خوانده اند، بنابه گفته‏ی آنان پس از شورش بابل در سال 482 ق.م، خشایارشا معابد بابل را تخریب کرد، مجسمه‏ی زرین مردوک را از پرستشگاه ازگیلا ربود، در مراسم عید سال نو که به سلطنت جنبه‏ی قانونی داد شرکت نکرد و عنوان « شاه بابل » را نیز از القاب خود حذف کرد. اما نویسندگان مقاله این افسانه‏ها را رد می کنند و با بررسی شواهد و مدارک به سه نتیجه‏ی زیر می رسند :

1- مجسمه ای که هرودوت خبر انتقال آن را داده متعلق به مردوک نبوده است.

2- لقب « شاه بابل » در روندی عادی از عناوین خشایارشا حذف شده و عکس العملی در مقابل شورش بابل نبوده است و برخی دیگر از شاهان هم به میل خود این لقب را از عنوان‏های خویش حذف کرده اند.

3 - شرکت شاه در مراسم عید سال نو اجباری نبوده و شرکت نکردن موجب سلب رسمیت سلطنت او نمی شده است. علت این اشتباهها اشتباه در قرائت متن هرودوت دانسته شده است. »([3])

و همچنین بایسته‏ی نگرش است پژوهش « کریستوفر تاپلین »(استاد تاریخ باستان دانشگاه ادینبورو در اسکاتلند) در پیوست نشریه‏ی هیستوریا(اشتوتگارت)، با نام : « جایگاه ایران در ادبیات آتن» که با نگاهی بر آن بدین نکته پی خواهیم برد که :

« سالها کشمکش بین هخامنشیان و یونانیان بر ادبیات یونانی و از جمله آثار نویسندگان آتنی بی تاثیر نبوده است. نویسنده به جایگاه ایران و ایرانیان در چند دسته از نوشته‏های آتنی، از جمله تراژدی‏ها، کمدی‏ها، سخنرانی‏ها و متون فلسفی می پردازد. وی، در جمع بندی این نوشته‏ها، اشاره میکندکه بیشترآنها چهره ای مخدوش از ایران و ایرانیان می پرورانده اند که متاثر از روابط خصمانه‏ی یونانی‏ها با هخامنشیان بوده است .»([4])

ب : نگاهی به سنگنبشته های پارسی باستان (از زبان خشایارشا) -   

 ما در این بخش تنها به متن گفتارهای خشایارشای ( = خْشَایارشا = خْشَ یَ اَرْشن = فرمانروای نیرومند) هخامنشی فرزند داریوش هخامنشی از دودمان پارس بسنده می کنیم که خود درباره‌ی کارنامه‌ی سیاسی خویش سخن می‌گوید و به جای آن که خود به تفسیر این گفتارها بپردازیم، داوری را بر دوش خواننده می‌گذاریم :

(برای آگاهی بیشتر از متن و چگونگی ترجمه‌ی این سنگنبشته ها بنگرید به : فرمان های شاهنشاهان هخامنشی، رلف نارمن شارپ، نشرپازینه، 1382)

بخشی از : سنگ‌نبشته‌ی خشایارشا که در سال 1345 در نزدیکی تخت جمشید پیدا شد :

1-       خدای بزرگی (است) اهورا مزدا که این (منظره‌ی) عالی را که به نظر می آید آفرید، که خرد و فعالیت را بر خشایارشا شاه فرو فرستاد.

2-      خشایارشا شاه گوید : بخواست اهورامزدا من چنین (کسی هستم) که راستی را دوست هستم. بدی را دوست نیستم.

نه مرا میل (است) که (شخصی) ضعیف از طرف (شخصی) توانای بدی (به او) کرده شود. نه آن مرا میل (است) که (شخصی) توانا از طرف (شخصی) ضعیف بدی (به او) کرده شود. مرد دروغگو را دوست نیستم. تند خو نیستم. آنچه در خشمم واقع می شود سخت به عقل خود نگاه می‌دارم. سخت بر هوس خود حکمران هستم.

3-       مردی که همراهی می کند برابر همکاری همانطور او را پاداش می دهم. آنکه زیان می رساند برابر زیان همانطور او را کیفر می دهم. نه مرا میل (است) که مردی زیان برساند. نه آن مرا میل (است) اگر زیان برساند کیفر نبیند.

4-       مردی که بر علیه مردی (سخن) بگوید، آن مرا باور نمی‌آید تا هنگامی که سوگند هر دو نشنوم.

5-       مردی آنچه برابر نیرویش کند با بجا آورد خشنود می شوم و میل من (نسبت به او) زیاد و خوب راضی هستم  و به مردان وفادار (پاداش) زیاد می‌دهم. . . . . .  

بخشی از : سنگ‌نبشته‌ی خشایارشا، تخت جمشید (X Pa) :

1- خدای بزرگ اهورامزدا است، که این زمین را آفرید، که آن آسمان را آفرید، که آدم را آفرید، که شادی را برای آدم آفرید، که خشایارشا را شاه کرد، یک شاه از بسیاری، ‌یک فرمان‌دار از بسیاری.

2- من خشایارشا، شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه سرزمین‌های دارنده‌ی همه گونه مردم‌، شاه در این زمین ِ بزرگِ دور و دراز. پسر داریوش شاه هخامنشی.

3- شاه خشایارشا گوید: به خواست اهورامزدا این دالانِ همه کشورها را من ساختم. بسیار (ساختمان) خوب دیگر در این (شهر) پارس ساخته شد، که من ساختم و پدر من ساخت. هر بنایی که زیبا دیده می‌شود،‌ آن همه را بخواست اهورامزدا ساختیم.

4- شاه خشایارشا گوید: اهورامزدا مرا و شهریاری مرا بپاید و آن چه را که به دست من ساخته شده و آن چه را که به دست پدر من ساخته شده، آن را اهورامزدا بپاید.  . . . . .

بخشی از : سنگ‌نبشته‌ی خشایارشا، تخت جمشید (X Pf) :

1- خدای بزرگی (است) اورمزدا، که این زمین را آفرید، که آن آسمان را آفرید، که مردم را آفرید، که برای مردم شادی آفرید، که خشایارشا را شاه کرد، یک شاه ( شاهان ) بسیار، یک فرمانروای ( فرمانروایان ) بسیار .

2- من خشایارشا (هستم)، شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه کشورهائیکه دارای ملل گوناگون است، شاه در این زمین بزرگ دور و دراز، پسر داریوش شاه، هخامنشی. 3-.خشایارشا شاه گوید : پدر من داریوش (بود). پدر داریوش ویشتاسپ نام بود. پدر ویشتاسپ ارشام نام بود. هم ویشتاسپ هم ارشام در آن وقت زنده بودند. میل اهورامزدا چنان بود. داریوش که پدر من (بود) او را در این زمین شاه کرد. وقتیکه داریوش شاه شد بسیار (ساختمانهای) عالی بنا کرد.

4- خشایارشا شاه گوید : داریوش را پسران دیگری بودند، (امّا) چنانکه میل اهورامزدا بود، داریوش که پدر من (بود) پس از خویشتن مرا بزرگترین کرد. وقتیکه پدرم از تخت رفت (مُرد) بخواست اهورامزدا من بجای پدرم شاه شدم. وقتیکه من شاه شدم، بسیار (ساختمانهای) عالی بنا کردم. آنچه را که بوسیلۀ پدرم کرده شده بود من پاییدم، و کار دیگری اضافه نمودم. آنچه من بنا کردم، و آنچه را که پدرم بنا کرد، همۀ آنرا بخواست اهورامزدا کردیم .

5- خشایارشا شاه گوید : اهورامزدا مرا و شهریاری مرا، و آنچه را که بوسیلۀ من کرده شده، بپایاد و آنچه بوسیلۀ پدر من کرده شده آنرا اهورامزدا بپایاد!

 

 



Achaemenid history workshop-  1

2- برای آگاهی بیشتر بنگرید به : نشریه‏ی باستان شناسی  و تاریخ، مرکز نشردانشگاهی، س 6، ش 1 و2(پیاپی 11 و 12)، آبان 1371، رویه‏ی 38 : مجموعه تاریخ هخامنشی دانشگاه کرونینگن، کامیار 

عبدی و ع. روح بخشان

3 -همان، رویه‏ی 42

achaemenid studies, by Christopher tuplin, historia einzelschriften 99, Stuttgart : franz Steiner verlag, 1996, 226 pp., ISBN 3-515-4- 

06901-1

نیز بنگرید به : نشریه‏ی باستانشناسی و تاریخ، مرکز نشر دانشگاهی، س12، ش1و2(پیاپی 23 و 24)، تیر 1378، رویه‏ی 86، مطالعات هخامنشی

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم خرداد ۱۳۹۲ساعت 20:43  توسط  میناصالحی- علیرضاحیدری  |