پایگاه پژوهشهای فرهنگ و زبانهای آریایی

نوشته ای از بهداد میرزائی

کتابها و نوشته‌های زیادی دربارة شیوة نوشتن و دستور خط فارسی منتشر شده است، اما در اغلب آنها اصطلاحات فنی فراوان بکار رفته است که فهمش را برای قشر عادی جامعه بسیار دشوار میسازد. بعلاوه، دارای تناقضها و نادرستیهای فراوانی هستند (البته بنده واژة ’نادرستی‘ را از دیدگاه خودم و از دیدگاه سازگاری با خرد میگویم، چنان که در این نوشته به اختصار شرح میدهم) . اصولاً منظور از آئین نگارش آن است که: ۱) همگان تا حد امکان یکسان بنویسند، و ۲) به فهم درست معنای واژه‌ها و جمله‌ها کمک کند. از این رو، همواره مطابقت ملفوظ و مکتوب، از اولین نکاتی است که باید در دستور خط رعایت گردد. بنابراین، دستور خط باید هرچه ساده‌تر باشد و بر واقعیت زبان هرچه منطبقتر باشد تا فهم آن برای عموم راحتتر گردد، در حالی که امروزه برعکس شده است و دستورهای جدیدی که فرهنگستان و گاه بعضی افراد دیگر از پیش خود برای خط فارسی پیشنهاد میدهند، همواره از مطابقت ملفوظ و مکتوب دورتر شده است. بویژه زبانشناسان، بجای آن که به گفتار توجه کنند و چندین قرن پیشینة زبان فارسی را در نظر آورند، واژه ها را همچون اجزای بیجان و بدون ارتباط با گفتار و حقیقت زبان فارسی در نظر میگیرند، بطوری که قواعد پیچیده و بسیار متناقضی وضع کرده اند که مردم را به اشتباهات فراوانی انداخته است و سبب پریشانی بیشتر در نوشتار فارسی گردیده است. حتی پا را از این فراتر گذاشته اند و دست به تجویز در دستور زبان فارسی زده اند. برای مثال، توصیه کرده اند که را (نشانة مفعول) نباید پس از مفعول مستقیم قرار گیرد و باید پس از ’گروه مفعولی‘ گذارده شود. بر هر انسان آگاهی پوشیده نیست که در گسترة چندین قرن ادبیات فارسی و در تمام نوشته های معاصر چنین چیزی سابقه ندارد و تا چند سال پیش حتی یک نمونه از آن را نمیتوان یافت که را، به زعم زبانشناسان جدید، پس از ’گروه مفعولی‘ آمده باشد. بر من مثل روز روشن است که این گونه تصورات، متأثر از زبان انگلیسی است، زیرا زبانشناسی سراسر به زبان انگلیسی آموخته میشود و چون ایرانیان سالهاست که پیروی محض از غربیان را پیشة خود کرده اند، در دستور نیز گمان کرده اند که باید راه درست را از غربیان آموخت. این است که آگاهانه یا ناآگاهانه گمان کرده اند که طی این قرون که از عمر زبان فارسی میگذرد، تمام فارسی زبانان و بزرگان ادب رودکی و سعدی و دیگران، اشتباه میکرده اند و اکنون باید شیوة گفتار و نوشتار را دیگرگون کرد.[1]

باری، یکی از آن قواعد که گفتیم سبب پریشانی در خط فارسی گردیده، «جدانویسی» است. صفحات ۳۹ تا ۴۳ از هشتمین (و آخرین) ویرایش دستور خط زبان فارسی مصوب فرهنگستان زبان فارسی[2]، تحت عنوان «ترکیبات»، به واژه های مرکب اختصاص یافته است. آنچه در آن چند صفحه در این زمینه آمده، بیش از حد پیچیده است و آوردن اصطلاحات دشوار و فنی، مانند بقیة جایهای آن کتاب، فهم مطالب را برای خواننده، بویژه اگر از اقشار عادی جامعه باشد، غیرممکن میسازد. رویة یکسان نیز در آن رعایت نگردیده است. برای مثال، مضافٌ‌الیه را با فاصلة کوتاه نوشته، ولی متفقٌ علیه را جدا آورده است. همچنین در سراسر این دستور خط، واژه هائی را معیار خود قرار داده اند که کاربرد (بسامد) بسیار اندکی در زبان دارند یا در نوع خیلی ویژه ای از نوشتار به کار میروند و از زبان مردم فرسنگها دورند. برای مثال، واژه هائی چون به‌نام (behnām، کسی که نام نیکو دارد)، به‌روز (behrūz، کسی که روزگار خوش دارد)، به‌یار (behyār، یار نیک)، و کتاب‌دار (دارندة کتاب) تا کنون چند بار و در کجا به کار رفته است که بخواهیم آنها را برای وضع قواعد پیچیده ای بعنوان مثال و معیار بیاوریم که هیچگاه برای مردم قابل درک نیستند؟ (بنگرید به صفحة ۴۱، بند ۷ از عنوان «الف: کلمات مرکبی که الزاماً پیوسته نوشته می‌شود»، دستور خط فارسی، نگرش هشتم، ۱۳۸۹).

فرهنگستان زبان فارسی، بی توجه به مردمان زنده که گویندگان اصلی زبان فارسی هستند و بی توجه به گویشهای گوناگون مردمان ایرانی و ادبیات زیبا و غنی فارسی و ریشه های واژه ها، نظرهای غریب و دور از واقعیت اظهار میکند. نیز به این واقعیت بی توجه است که سخنگوئی، هزاران سال پیش از ابداع خط و نوشتن و دستور زبان وجود داشته است و بررسی زبان، پیش از آن که بر پایة نوشتار باشد، میبایست از دیدگاه گفتار صورت گیرد.

باری، در زیر عنوان: «الف: کلمات مرکبی که الزاماً پیوسته نوشته می‌شود»، در بند ۳ توصیه میکند که واژه های مرکب بسیط گونه (مانند پنجشنبه و نیشکر) حتماً جدا نوشته شوند، و نیز بند ۴ توصیه میکند که واژه هائی که جزء دومشان با آ شروع شود و تک هجائی باشد (مانند گلاب) حتماً پیوسته نوشته شوند. در موارد دیگری، برای آن که درک معنا بهتر صورت گیرد یا ابهام و التباس در معنا پیش نیاید، جدانویسی توصیه شده است. با این وجود، یک ابداع نیز صورت گرفته است با نام «فاصلة کوتاه» یا «فاصلة مجازی». در موارد بالا که جدا نوشتن برخی واژه های مرکب توصیه گردیده، اجزای از هم جدا شده میبایست با فاصلة مجازی یا فاصلة کوتاه به هم بچسبند، به این صورت که مثلاً در روان‌شناسی، ن بزرگ است اما به حرف بعد میچسبد بدون آن که به صورتِ کوچکِ (پیوستة) خود در آید.

تا همینجا هم درستی این قاعده مورد تردید است، زیرا چه تفاوتی بین نیشکر و گلاب هست که اولی را باید با فاصلة کوتاه نوشت و دومی را بدون آن؟ و آنگاه، در هنگام نوشتن، ذهن فرد تا چه اندازه باید به تک هجائي و دوهجائي و چندهجائي بودن واژه ها مشغول باشد؟ گذشته از این، همانطور که گفتم، ابتدا باید گفتار (یعنی چگونگی ادا شدن واژه) در نظر گرفته شود. حرف ا (بدون مد) زمانی می آید که پیش از آن صامتی باشد، و آ (با مد) زمانی می آید که پیش از آن صامتی وجود ندارد، که اغلب آغاز کلمه است. بنابراین، اشاره به آمدن آ در وسط واژة گلاب به یکباره با ابتدائي ترین اصول الفبای فارسی که کودکان در روزهای اول مدرسه می آموزند مغایرت دارد. پس بحث دربارة سرهم نوشتن یا ننوشتن این واژه بیمورد است. گمان میکنم همین یک مثال کافی است تا نشان دهد مباحثات استادان فرهنگستان در باب جدا نوشتن برخی واژه ها تا چه حد کودکانه است.

توجه به ابهام و التباس در معنا درست است، اما باید توجه داشت که نیازی نیست ذهن افراد جامعه را به قواعدی مشغول کنیم که پیچیدگی  غیرضروری دارد ، و در بیشتر موارد، میتوان از اشخاص انتظار داشت تشخیص دهند که سر هم نوشتن برخی واژه ها ممکن است فهم آن را برای خواننده دشوار کند و یا آن صورت نامأنوس است، و بنابراین، جدا نوشتن آن را بیشتر به صلاح تشخیص دهند.

 

نیم فاصله، فاصلة کوتاه، یا فاصلة مجازی

خود کلمة «نیم فاصله» غلط است و با موازین خِرَد منافات دارد. فاصله مخالف چسبیدن است. پس دو حرف یا میچسبند، یا نمیچسبند و فاصله دارند. از نظر علمی و ریاضی هم فاصلة نصفه معنی ندارد. همچنین فاصله در الفبا نمیتواند کوتاهتر و بلندتر بشود و بویژه در تایپ، یک کاراکترِ تعریف شده است و برای فاصله بیش از یک کاراکتر نداریم. در الفبا هم هیچ کاراکتری نداریم که نصفه نوشته بشود. مثلا نصفه الف یا نصفه ب نداریم؛ ب اول داریم و وسط و پایان. البته فاصله میتواند کوتاه و بلند باشد ولی «نصف» نمیشود. مثلا در انگلیسی داریم: m-dash  که خط تیرة بلند است و underline صورتی از آن است، و n-dash که همان خط تیرة معمولی و کوتاه است، و هرکدام کاربرد ویژة خود را در زبان انگلیسی دارند (توجه کنید که گفتیم ’در زبان انگلیسی‘، زیرا هر زبان ویژگیهای خود را دارد). ولی «فاصلة کوتاه یا نیم فاصله» که در فارسی اختراع شده، در عمل یعنی چسبیدن، آن هم چسبیدن حرف بزرگ به حرف بعدی. هنگامی که حرفی به حرف بعد خود بچسبد، دیگر فاصله ای وجود ندارد! پس کسی که این قاعده را وضع کرده، فاقد هوش کافی و ذهن علمی بوده است و این ابداع، به یکباره با موازین خرد ناسازگار است.

از سوی دیگر، الفبا باید ساده و قابل فهم باشد و نباید پیچیدگی بیهوده داشته باشد تا همه بتوانند تقریباً یکسان بنویسند (مطلق امکان ندارد). اگر دو چیز چسبیده به شمار میایند باید چسبیده نوشته بشوند، مثلا بدبخت. این یک کلمه است. اگر هم دو چیز جدا به شمار میآیند باید جدا نوشته بشوند، مثلاً قائم مقام. برخی کلمات مرکب را هم میشود جدا نوشت و هم میشود روی هم یک چیز به شمار آورد. مثلاً میتوان زبان شناسی یا زبانشناسی نوشت. ممکن است سرهم نوشتن بعضی کلمات، آن را نازیبا کند یا دندانه هایش زیاد بشود و نوشتنش را دشوار کند یا کلمه ای باشد که کم به کار میرود و نامأنوس است و به این ترتیب فهم آن دشوار شود. اما این که آن را با نیم فاصله بنویسیم زبان‌شناسی، این چه معنی دارد؟ ن حروف بزرگ است و طبق الفبای فارسی پایان کلمه است، دیگر چسبیدن معنائی ندارد. در نوشتن با دست هم رعایت آن دشوار است و بیمعنی است. چنین دلیل میآورند که ترکیب ’زبانشناسی‘ بر یک چیز دلالت دارد و بنابراین صحیح نیست که بگونة دو کلمة جدا از هم نوشته شود. به پیروی از این دلیل، ما چنین عباراتی را میبینیم که با نیم فاصله مینویسند: بااین‌که؛ به‌این‌صورت‌که؛ درحالی‌که؛ این‌چنین؛ هم‌چنین؛ و مانند آن. کاراکتر نیم فاصله آنچنان با خرد ناسازگار است که به هیچ وجه نمیشود موارد کاربرد آن را با دقت تعیین کرد. مثلاً میبینیم که مردم، واژه هائی چون قائم مقام و لحظه لحظة عمر را بصورت ’قائم‌مقام‘ و ’لحظه‌لحظة عمر‘ (با نیم فاصله) مینویسند. حتی در مورد واژه های خارجی هم به اصل آنها توجه نمیکنند، مانند Camp David، که بصورت ’کمپ‌دیوید‘ مینویسند. حتی میبینیم که مضاف و مضاف الیه، و صفت و موصوف را با نیم فاصله به هم میچسبانند.

 

قاعدة جدانویسی

در کنار ابداع نیم فاصله، به مردم گفته‌اند که باید واژه‌های مرکب را به اجزای معنی‌دار آن تقسیم کنید و با فاصلة مجازی به هم بچسبانید. در نتیجه میبینیم که مثلاً واژه های پیشروی، کوهنورد و رهاورد را بگونة ’پیش‌روی‘، ’کوه‌نورد‘ و ره‌آورد مینویسند، اما مثلاً سردمزاج را بگونة ’سرد مزاج‘ (با فاصله) مینویسند، و گازدار را بگونة ’گاز دار‘ (با فاصله)، با این اندیشه که چون اجزای معنی‌دار واژه‌ها، با وسیله‌ای از هم متمایز میشوند، که همانا نیم فاصله است، در اینجا هم حتماً این کار باید بشود، و چون حروف ر و ز اصولاً به حرف پس از خود نمیچسبند، بنابراین کاراکتر نیم فاصله معنائی ندارد. پس بجای آن، فاصله میگذارند! به این ترتیب، کل مفهوم چسبیدن و نچسبیدن معنای خود را از دست داده است و مردم را به سردرگمی و آشفتگی غریبی دچار گردانیده است. چون قاعدة جدانویسی هم، مانند ابداع کاراکتر نیم فاصله، با خرد ناسازگار است، به دلایل متعددی موارد کاربرد آن را نمیتوان به دقت تعیین کرد (در همین مقاله دلایل آن را ذکر میکنم)، بطوری که برای مثال، چگونه را بصورت ’چه‌گونه‘ مینویسند (تقسیم واژه به چه و گونه)؛ حتی شاهد نوشتن چنین کلماتی هستیم: خود داری، آشپز خانه، دبیر خانه، خود خواه، نا خود آگاه، هوا پیما، ریا کار، ربا خوار، نا پدید، نا توان، در باره، خدا حافظی، دور بین، زیر نویس، زیرْ زمین [علامت سکون را از خودم گذاشته ام]، بر نامه (بجای برنامه!)، بر گزاری (بجای برگزاری!)، هخا منشی (!)، و حتی ”با ریدن“ (بجای باریدن!!)؛ و اکنون دیگر مضاف و مضاف الیه و صفت و موصوف را هم با فاصلة مجازی به هم میچسبانند، از جمله: علوم‌انسانی، ارزش‌افزوده، شورای‌عالی، رئیس‌جمهور، ثبت‌نام، شبه‌نظامیان، پله‌برقی، ثبت‌نام، آئين‌نامه، هیئت‌مدیره، باغ‌فردوس، احمدی‌نژاد؛ و عباراتی نظیر: فنی‌مهندسی، دندان‌پزشکی، نوشته‌باشم، رفته‌است، و مانند آن. حتی ترکیبهای عربی را هم که مضاف و مضاف الیه است با نیم فاصله مینویسند: مضافٌ‌الیه؛ بین‌المللی؛ سریع‌القلم؛ صریح‌اللهجه.

در واژه نامة اصطلاحات آماری، چاپ پژوهشکدة آمار، ویرایش دوم، ۱۳۸۳، در صفحة ۱۵۸، واژه های مجموع‌پذیری، مجموع‌متحرک، و مجموع‌متوقف (هرسه با فاصلة کوتاه) را در زیر هم میبینیم، در حالی که دو ترکیب آخر، موصوف و صفت هستند. وقتی که توصیه ای از بنیاد نادرست باشد مردم را اینچنین به اشتباه میاندازد. در جائی دیدم شفیعی کدکنی را نوشته بود ’شفیعی کد کنی، گوئی ’کد‘ چیزی است که آن را میکَنَند!

خط فارسی همواره با کمی ناهمواری و گوناگونی در نوشتن همراه بوده است. این طبیعی است، زیرا گفتار را نمیتوان کاملاً در چارچوب قواعد قراردادی جای داد و طبیعی است که اختلاف نظر وجود داشته باشد، اما وضع قاعدة جدانویسی (و استفاده از کاراکتر نیم فاصله در کنار آن)، برخی از ملاحظات ابتدائی نوشتن را هم زیر پا گذاشته و پریشانی و سرگردانی را در نوشتن فارسی به اوج رسانده است. اکنون به دلایل نادرستی این قاعده میپردازم.

نخست آن که مردم سواد کافی ندارند تا کلمات مرکب و اجزای آنها را تشخیص دهند. مگر تایپیست و تابلوساز و پارچه نویس و سایر اقشار جامعه، استاد زبانشناسی هستند که اینها را تشخیص دهند؟ حتی استادان زبان فارسی هم در این موضوع اشتباه میکنند زیرا به زبانهای باستانی آشنائی ندارند و بنابراین نمیتوانند ریشة کلمات مرکب را به درستی تشخیص دهند؛ گاه حتی واژة عربی را هم از فارسی تشخیص نمیدهند. در دوران دانشجوئی، استاد درس زبان فارسی واژة ’میادین‘ را به کار برد و هنگامی که با اعتراض من روبرو شد گفت که میدان واژه ای عربی است، و هنگامی که برایش توضیح دادم، قبول کرد که این واژه فارسی است، اما گفت عرب این واژه را به این صورت جمع بسته است. سه اشتباه آشکار از استادی با مدرک دکترای زبان فارسی: واژة فارسی را از عربی تشخیص نداد، جمع بستن واژة فارسی را با قاعدة عربی (جمع مکسر) مجاز دانست، و پس از آگاهی از معنای واژه و فارسی بودن آن، باز هم بر اشتباه خود پای فشرد.[3]  

نادرستی دوم در جدانویسی این است که هنگامی که واژه ها با هم ترکیب شده اند، ممکن است دچار دگرگونی هم شده باشند. مثلاً گاه یک میانوند افزوده میشود و میانوند سبب میگردد تا واژه های پیشین و پسین  به صورتی دگرگون شوند که آن صورت به تنهائی به کار نمیرود، و به این ترتیب جدا کردن آنها از هم میسّر نیست. این کار مردم را به آنجا میرساند که واژه‌ای مانند بچگانه را به صورت ’بچه گانه‘ مینویسند که اشتباه مسلم است. اکنون حتی اصرار دارند که صداها را هم جدا کنند، و واژه ای چون کفشت (کفش تو) را مینویسند ’کفش ات‘؛ و کودکانه را بصورت ’کودک‌انه‘ مینویسند.

ایراد سومی که به جدانویسی میتوان گرفت این است که برای شکافتن واژه های مرکب به اجزای آن نمیتوان حد معینی قائل شد. چه بسا واژه ای مرکب است، اما به سبب کهن بودن کسی قادر به تشخیص اجزای آن نیست. و برعکس، واژه ای صورت کهن خود را از دست داده و دگرگون شده است و صورت جدید آن همچون دو واژة جدا نمایانگر است. برای مثال، اردیبهشت را بصورت ’اردی بهشت‘ مینویسند، به گمان آن که آن واژه ترکیبی از بهشت است! گیریم که چنین بود. از جدا نوشتن آن چه سودی برمیخاست؟

نادرستی چهارم این است که جدا کردن اجزای واژه‌ها، ما را به معناهائی میرساند که بی ربط است. مثلاً واژة همسایه معنا دارد، ولی اگر آن را بگونة ’هم‌سایه‘ بنویسیم چه مفهومی در ذهن خواننده پدیدار میشود؟ دو چیز که سایة یکسان دارند، یا سایه شان بر هم منطبق است؟ چنین واژه ای کاملاً بیمعناست. و یا واژه ای چون آبیاری را به گونة ’آب‌یاری‘ مینویسند؛ آیا مراد، یاری رساندن به آب است؟ یا یاری رساندن با آب؟ و جایگزین را به گونة ’جای‌گزین‘ مینویسند. وقتی جایگزین را به گونة جای‌گزین مینویسیم، معنای ’گزینندة جا‘ از آن استنباط میشود.

نادرستی پنجم آن است که حاصل جدانویسی بعضی واژه های مرکب، ممکن است چیزی باشد که به گروه دیگری از کلمات تعلق داشته باشد، مثلاً از صفتی، قید ساخته شود. برای مثال، واژة درگذشته (بمعنی متوفی، مرده - صفت) است. اگر آن را به گونة جدا ’در گذشته‘ بنویسیم، عبارتی جداگانه به دست میآید که معنائی جدا و کاملاً متفاوت دارد، یعنی ’در زمانی پیش از این‘ (که قید است). نمونة دیگر واژة درامد است که آن را بصورت ’در آمد‘ مینویسند. این دو بخش با هم ترکیب شده اند و یک واژه ساخته اند و وقتی آنها را جدا مینویسیم به نظر چنین میآید که چیزی از چیز دیگر بیرون آمده است. برای مثال، ارز چندگانه را دیدم که در جائی بصورت ’ارز چند گانه‘ نوشته بود. واژة چند میتواند برای نشان دادن تعداد بکار برود مثلاً چند سیب. در چندگانه یک صفت ساخته شده است و یک واژة واحد است. بنابراین، چند در اینجا نقش متفاوتی دارد و باید با چند در چند سیب فرقی داشته باشد. و یا مثلاً جدا نوشتن ردیابی، رهگیری، و بازجوئی به گونة رد یابی، ره گیری، و باز جوئی، در خواننده این گمان را ایجاد خواهد کرد که منظور دیگری از این واژه ها در میان است و معنائی که احتمالاً از این واژه ها برداشت خواهد کرد به ترتیب: یافتن ردی از چیزی؛ گرفتن راه؛ و دوباره جُستن یا دوباره پیدا کردن چیزی خواهد بود. این است که میگوئيم چسباندن و نچسباندن به یکباره معنای خود را از دست داده است و کاربرد نادرست یافته است.

بر خوانندة پژوهندة این سطور پوشیده نیست که در شعر و ادبیات، با این همه صنایع ادبی از قبیل جناس و مانند آن، جدا کردن واژه های به هم پیوسته چه اندازه موجب کژفهمی و سرگشتگی خواهد گردید (در حقیقت به همان اندازه که به هم چسباندن واژه های جدا چنین اثری خواهد داشت). مثال:

چون که گل رفت و گلستان درگذشت                   نشنوی زان پس ز بلبل سرگذشت

در نسخه ای که میخواندم، سرگذشت را بصورت جدا (’سر گذشت‘) نوشته بود. پیداست که سرگذشت خود واژه ای است که میتوان آن را مرکب انگاشت، ولی اجزای آن چنان در هم حل شده اند که معنای کنونی واژه بر معنای اجزای آن برتری یافته است. از این دست میتوان مثالهای بیشماری آورد. جدا نوشتن واژه های مرکب، ناخودآگاه گمان خواننده را به این سو میکشاند که گویا نویسنده را از آن واژه، معنا و منظور دیگری بوده است.

آنگاه، جدا کردن اجزای کلمات از هم چه مفهومی دارد؟ اگر از مردمی که جدانویسی را به گمان خودشان رعایت میکنند، بپرسید که معیارشان برای جدا کردن، چیست، پاسخی نخواهند داشت. آیا نیازی است توضیح بدهیم که نوشتن ردیابی به گونة ’رد یابی‘ غیرعادی است؟ همچنین است واژه هائی چون ’در گیری، باز جوئی، تأثیر گذار، یاد داشت، کار بردی، زیر نویس، زیرْ زمین، (بجای درگیری، بازجوئی، تأثیرگذار، یادداشت، کاربردی، زیرنویس، زیرزمین). آیا zirzamin و zir-e-zamin نباید از هم قابل تشخیص باشد؟ یاداوری میکنم که کوچکترین واحد، یعنی حروف، در کنار هم میآیند و واحد بزرگتری را به نام واژه میسازند. گاه واژه‌ها در کنار هم میآیند و واژه‌های مرکب میسازند. این ویژگی تمام زبانهای همخانواده با فارسی است ( آریائی یا هند و اروپائی) که از ترکیب واژه ها، واژه های جدید ساخته میشود. جدا کردن اجزا از هم چه معنائی دارد؟ آیا در هیچ زبان دیگر این کار را کرده اند؟ آیا بیم آن میرود که کسی معنای آن را نفهمد و جدا کردن اجزا کمکی به فهم آن میکند؟ تایپیستهای بیچاره که سواد درست و حسابی هم ندارند، موقع نوشتن واژه‌ها باید دائماً گرفتار این فکر باشند که اجزای واژه را بشکافند و جدا کنند، گویا استاد کله پزی است که همواره انگشتانش در لابلای اعضا و جوارح صورت گوسفند میچرخد تا گوشت و پیه و بناگوش و چشم و غیره را در بیاورد. به این ترتیب مردم هم به نوعی جنون غریب و بی سابقه دچار گردیده اند. این جنون تا آنجا پیش رفته است که این جدانویسی را در واژه‌های انگلیسی هم به کار میبرند و واژه‌هائی چون دانلود، وایرلس، و مگابایت را (که در انگلیسی یک واژة بسیط هستند) به گونة ’دان لود، وایر لس، و مگا بایت‘ مینویسند (جالبتر آن که در میان دانلود، نیم فاصله میگذارند – دان‌لود!)؛ و قشنگتر این که انگلیسی این کلمات را هم بصورت down load, wire less, mega byte مینویسند! حتی پنیسیلین را بصورت ’پنی‌سیلین‘ و مدیتیشن را بصورت ’مدی‌تیشن‘ مینویسند. پیداست که این کار بیخردی محض است، زیرا در خود انگلیسی هم این دو واژة اخیر یک واژه به شمار می آید. وانگهی meditation از فعل meditate آمده است؛ چگونه است که مدی را باید از تیشن جدا کرد؟ این نوع بیخردیها هم از توده های عوام الناس سر میزند و هم از ناشران و ویراستاران کتابها. حیرت و تأسف من زمانی بیشتر شد که دیدم گردانندة یک وبلاگ ایرانی (http://www.linguist87.blogfa.com/post-169.aspx) که گویا زبانشناس است یا زبانشناسی خوانده است یا گمان میکند که زبانشناس است، واژة ”استاینبرگ“ را (Steinberg نام یک روانشناس) از هم جدا کرده و بصورت ’استاین برگ‘ نوشته است! نادانی از این آشکارتر نمیشود. حال اگر پای مباحثه به میان آید، سیلی از الفاظ و اصطلاحات فنی را که به مغزشان سپرده اند به مخاطب تحویل میدهند و برای این کار خود انبوهی از دلایل ارائه میکنند.

و از تمام اینها گذشته، ششمین و بزرگترین ایراد جدانویسی این است که جدانویسی را برای کودک خردسال دبستانی چگونه توضیح میدهید؟ او چگونه باید بین واژه های مرکب و غیرمرکب فرق بگذارد؟ آیا این کار سبب دشواری در یادگیری و پریشانی روان کودک نمیشود؟

از دلایل این ابداعات غریب، یکی این است که هر از چندگاه، یکی از زبانشناسان بنام جهان، از بررسی علمی زبان یک نظریه میدهد. گروهی هم در ایران برای این که ثابت کنند از کاروان دانش جهانی عقب نیستند، بر اساس آن حرفها چیزهائی به هم میبافند و یک گرفتاری جدید در  زبان فارسی درست میکنند. پیروان آنها هم در اثبات حرف خود، شهرت آن شخص خارجی یا ایرانی را دلیل میآورند.

روزی با یکی از دوستان، دربارة واژة فناوری و نادرستی آن بحث میکردیم. ایشان، از پیش خود یا به نقل از مصوبات فرهنگستان چنین اظهار نظر کردند که ”اگر فناوری را سر هم بنویسیم، منظور تکنولوژی است، و اگر به گونة جدا بنویسیم منظور تکنولوژی اطلاعات (IT) است.“ آیا این ناآگاهی نیست؟ شما واژة fannāvarī را از زبان کسی میشنوید. چگونه میفهمید که منظور او کدام یک بوده است، سر هم یا جدا؟

لازم به گفتن نیست که الفبا برای نوشتن چیزی است که بر زبان میآوریم. سالها بحث بر سر این بود که الفبای فارسی برای این منظور، رسا نیست و باید عوض شود، یعنی از نظر مطابقت مکتوب و ملفوظ ضعف دارد. حال ناگهان ورق به کلی برگشته و گفتار را هیچ به شمار میآورند، بطوری که در نوشتن کلمات، چگونگی ادا شدن کلمات را اصلاً در نظر نمیآورند. در همین مثال اخیر، واژة ’کفشت‘ بگونة kafšat خوانده میشود، در حالی که ’کفش ات‘ در حقیقت بگونة kafš-at خوانده میشود. به این ترتیب، به زور، یک حرف هم به واژه اضافه شده و چهرة واژه را عوض کرده و توقع هم داریم که واژه درست خوانده شود.

گاه دو یا سه واژه با هم ترکیب میشوند و واژة جدیدی را تشکیل میدهند (همانطور که در مورد واژة همسایه مثال زدم، معنای اول واژه ها اهمیت خود را از دست داده است). اینها میتوانند شامل واژه‌های مستقل باشند یا پیشوندها و پسوندها که به تنهائی به کار نمیروند. حال اگر الفبا (یعنی شکل حروف) اجازة چسبیدن آنها را ندهد اجباراً باید جدا نوشته شود، مانند بچه ها. برخی کلمات اصولاً مستقل هستند و نمیچسبند، مثلاً هیچ و هر در ’هیچ انسانی، هر کشوری‘. اما همین کلمات در برخی موارد به علت کاربرد زیاد با یک واژة دیگر، کم کم یک چیز را ساخته‌اند، و بنابراین میتوانند بگونة چسبیده نیز نوشته شوند، مانند هیچکس، هیچیک، هرجا، هرکسی، هریک. اما در رویة رایج چنین شده است که تمام واژه‌های مرکب را به اجزای آن تقسیم میکنند و بعد با فاصلة مجازی به هم میچسبانند. امروز واژه هائی چون پیشگیری، پیشگام، پیشنویس، پیشنهاد، پیشرفته، پیشروی، پیشواز، سرپا، و دستکاری، دیگر برای فارسی زبانان مفهوم مستقل از هم ندارند، بنابراین جدا نوشتن آنها موردی ندارد. گروهی از واژه ها نیز در موقع لزوم برای ضرورت معنائی در کنار هم میآیند، و بنابراین لزومی به سر هم نوشتن آنها نیست، مانند پیش شماره، پیش غذا، پیش قسط، پیش آمدن، به پیش آمدن، و پیش رفتن. واژه های پیشگیری و پیشرفت را با ’پیش قسط‘ یکسان میگیرند و بگونة ’پیش‌گیری‘ و ’پیش‌رفت‘ (با فاصلة مجازی) مینویسند.

ایراد هفتم که به جدانویسی و کاراکتر نیم فاصله وارد است، این است که بر زحمت تایپ میافزاید و انرژی و وقت زیادی میگیرد، و نیز استفادة زیاد از فاصلة مجازی، متن را نازیبا میکند. بنابراین، میبینیم که در این نوع رویه های نوشتن که اخیراً رایج شده است، به فهم خواننده و آسانی در نوشتن یا تایپ هیچ اهمیتی داده نشده است و زمانی که واژة حاصل برای خواننده آشنا و مأنوس است، کار بیهوده‌ای است که بر کاربرد فاصلة مجازی اصرار بورزیم.

اِشکال دیگر فاصلة مجازی، در نوشتن فرهنگ لغات آشکار میشود، به این ترتیب که به دلایلی که در بالا گفتیم، در مورد نوشتن واژه ها و طرز استفاده کردن یا استفاده نکردن از فاصلة مجازی، اتفاق نظر کاملی وجود ندارد و هیچگاه هم ایجاد نخواهد شد. بنابراین هنگام جستجوی لغات در فرهنگها، شخص دچار پریشانی و سرگشتگی خواهد شد، چنان که امروز شده است، بویژه در محیطهای مجازی و واژه نامه های نرم افزاری. همچنین، فاصلة مجازی کاراکتری است که در بستر تکنولوژی، از یکسانی و هماهنگی برخوردار نیست، به این معنی که در بعضی محیطها، مانند برخی نرم افزارهای اجتماعی، پیاده نشده است و گاه در بعضی محیطهای رایانه ای، بجای آن کاراکتر دیگری بر صفحه تایپ میشود (به دلیل ناهماهنگی با Unicode).

رویة دیگری که رایج گردیده و با خرد سازگار نیست، این است که جدانویسی را برای واژه های بسیط نیز لازم میشمارند. یعنی این که برای مثال، واژه های برداشت و درخواست را بگونة ’بر داشت‘ و ’در خواست‘ بنویسیم. در نتیجه، شاهد ظهور واژه هائی همچون ’بز غاله‘هستیم. یک بار در متنی دیدم که تایپیست نگونبخت، واژة فراورده را از پریشانی و سرگشتگی، چند بار به گونه های مختلف تایپ کرده بود: فرا ورده، فر آورده، و فرآورد ه یعنیبا ه جدا. بعضی از مردم به این گمان افتاده اند که واژه ها را باید از محل بخشهای آنها، چنان که در کلاس اول دبستان آموخته ایم، از هم جدا بنویسند و آن را در واژه های کوتاه یک یا دوبخشی رعایت میکنند، اما از آن به بعد را چون دشواری بیهوده ای می یابند، به خودشان تخفیف میدهند!

در وبلاگها و سایتها و کتابها فراوان میبینیم که آنها را بصورت ’آن‌ها‘ مینویسند، در صورتی که آنها یک واژة بسیط است (یعنی خود یک واژه است) و جمع آن نیست، زیرا علامت جمع بر سر اسم میآید نه بر سر ضمیر. بنابراین، اگر جدا نوشتن پسوند ها را درست هم به شمار آوریم، بر سر ضمیر درست نخواهد بود. اصولاً خود بسیط بودن واژه ها هم به مقولة دیگری تبدیل شده است. همانطور که در بالا شرح دادم، برخی از واژه ها را میتوان مرکب انگاشت، ولی بر اجزای آنها زمانی بس طولانی گذشته است، و یا این که دگرگون شدة واژه ای کهن است و از چهرة کنونی آن نمیتوان پی به ریشة آن برد و این کار تنها با شناخت واژه های کهن ممکن میشود.

 

خطر پنهان جدانویسی

 جدانویسی خطر پنهانی را در خود دارد که نرم نرم آثار مخربی بر گفتار گویندگان زبان میگذارد، و آن خطر چنین است که مردم به پیروی از نوشتار، عادت میکنند آن واژه ها را بگونة جدا بخوانند. من در برنامه های تلویزیونی شنیده ام که گوینده، بجای آن که واژة هماهنگ را بگونة پیوسته و بدون مکث ادا کند (hamāhang)، آن را بگونة ناپیوسته و با مکثی بر روی م اول ادا کرد، یعنی هَمْ آهنگ (ham-āhang). بر هر انسان عاقلی پوشیده نیست که ’هماهنگ‘ و ’هم آهنگ‘ یک واژه نیستند و معنی یکسان ندارند. ’هماهنگ‘ یعنی دو چیز یا دو کس که بر یک اساس یا قاعده یا روند یکسان، کاری را میکنند و کاربرد و معنای گسترده ای دارد، در حالی که ’هم آهنگ‘ معنائی بسیار محدودتر دارد و عبارت است از دو چیز که آهنگ تغییر یا جنبش در آنها یکسان است، و در مورد کمیتهای فیزیکی یا قابل سنجش مانند موج و پدیده هائی که دارای حرکت و سرعت و جنبش هستند کاربرد دارد. همچنین در یک برنامة مستند تلویزیونی، گویندة محترم برنامه، واژة ’دستاورد‘ (dastāvard) را بصورت ’دستْ آورد‘ dast-āvard)) (به گونة دو کلمه، با ت ساکن و مکث پیش از آورد āvard) خواند، و بجای آن که تأکید بر روی بخش سوم یعنی ورد vard باشد، تأکید را بر روی بخش اول یعنی دست dastوارد کرد و پس از مکثی نامناسب و نسبتاً طولانی، آورد āvard را تلفظ کرد. او خود هم نفهمید چه گفته است؛ پیداست که واژه را بگونة جدا برای گوینده نوشته بودند و چون گویندگان تلویزیونی همیشه فرصت نمی یابند پیش از برنامه، متنشان را مرور کنند، دچار چنین اشتباهاتی در خواندن میشوند. مثال دیگر واژة ’یاداوری‘ است، که خود در تلویزیون شنیدم که گوینده، واژة yādāvari را بگونة yād-āvari  (با مکث پس از یاد) ادا کرد.

به این ترتیب، به روشنی میبینیم که جدانویسی آشکارا سبب اشتباههای بسیار بزرگی شده است. چنین نمونه هائی بسیار زیاد است، زیرا بیشتر واژه های فارسی (همچون سایر زبانهای آریائی) مرکب هستند و از دو جزء یا بیشتر تشکیل میشوند. در تمام زبانهای آریائی (هند و اروپائی) مانند فارسی، انگلیسی، آلمانی، فرانسه، اسپانیائی، ... این قاعده وجود دارد. (شایان یاداوری است که زبان عربی چنین نیست و ساخت واژه های جدید در عربی فقط از طریق اشتقاق از ریشه های ثلاثی و رباعی انجام میگیرد، و هرگاه یک واژة خارجی در زبان عربی پذیرفته شود از آن یک ریشة ثلاثی یا رباعی بر می آورند).

و آنگاه، پس از سالها که مردم به یک طرز نوشتن عادت کرده‌اند و در نوشتار عموم، کمابیش یکسانی و هماهنگی به وجود آمده است، چرا باید با وضع قواعد جدید این هماهنگی را به هم زد بدون آن که هیچ اشتباه فاحشی اصلاح شده باشد و یا دلیل موجه و معقولی برای قاعدة جدید ارائه گردد؟

 

انواع دیگری از نوآوریهای شگفت در خط فارسی

برنامه های شبکه های معروف و پربینندة ماهواره ای که به فارسی پخش میشود، سرشار از ضعفها و اشتباهات ترجمه ای است و چون تمام ایرانیان بینندة این برنامه ها هستند، این نادرستیها با قدرت به گفتار و نوشتار مردم راه گشوده است. با کمال شگفتی، در میان آنان باید از شبکة بی بی سی نام برد که یک شبکة عظیم و معتبر است. نکتة تأسف آور دیگر این که در تمام شبکه ها و رسانه ها (هم در داخل و هم در خارج)، بویژه رسانه های خبری تصویری، کسانی هستند که تحت عنوان ویراستار یا عناوین دیگر، معانی و معادلهای کلیشه ای برای عبارات و واژه ها قائل میشوند و سلیقة خود را به نویسندگان و مترجمان و گویندگان تحمیل میکنند. توضیحی که در این خصوص میدهند این است که زبان رسانه ها باید یکدست باشد و نمیشود هر مترجمی واژه ها را به میل خود ترجمه کند. ناگفته پیداست که این نگرش با سواد و دانش زبانی در تضاد است زیرا ویژگی یک ترجمة خوب، آن است که مترجم با زبردستی و به زیبائي، مفهوم را به درستی به مخاطب انتقال دهد، و هر مترجم باتجربه ای به خوبی میداند که کلمات را نمیتوان همواره به یک گونه معنا کرد. این ویراستاران تا آنجا پیش میروند که در چگونگی تلفظ کلمات و گفتار گوینده نیز دخالت میکنند. برای مثال، از رادیو شنیدم که گوینده «فرماندة یگان» را به صورت فرماندهه یگان (farmandehe yegan) بیان کرد (یعنی مضاف را بدون لفظ ی ادا کرد). بر چنین کارهائی جز دیوانگی نمیتوان نام دیگری گذاشت.

سالها بود که به پیشنهاد استادان پیشین، کسرة پایانی در واژه‌هائی که به ه یا ‍ه ختم میشوند (یای کسره پس از های غیرملفوظ)، بصورت ة یا ‍ة نوشته میشد، و آن را ”یای دم بریده“ نامیده‌اند (برخی از ناآگاهی گمان کرده اند که آن همزه است و لذا کاربرد آن را نادرست پنداشته اند، حال آن که زمانی که این الفبا را برای فارسی برگزیدند، همزه را هم جزء الفبای فارسی پذیرفتند). مدتی است رسم شده است که برای این منظور، بجای یای دم بریده، ی میگذارند. این کار نیز به دلایلی نادرست است، از جمله این که بجای تایپ یک کاراکتر، باید سه کاراکتر تایپ شود: ه (یا ‍ه)، فاصلة کوتاه، و ی، که بر زحمت شخص میافزاید و وقت و انرژی را تلف میکند، در حالی که بجای آن میتوان فقط یک کلید را فشرد (در آخرین آرایش صفحه کلید که مؤسسة استاندارد ایران داده است shift+J ویژة این حرف شده است). سؤال این است که در علامت پیشین چه اشکال اصولی و فاحشی وجود داشت که بجایش علامت جدیدی پیشنهاد کردند؟ یک قرارداد بود برای آن که همگان، یک صوت را به یک گونه بنویسند. اکنون تنها زحمت بیهوده‌ای بر کار تایپیستها افزوده شده است. بعلاوه، واژه را نازیبا میکند.

ابداعات جدید در خط فارسی آنچنان باب گردیده است که شیوة نوشتن فارسی را هر روز آشفته تر میسازد. بخشی از این آشفتگی، از آشفتگی روان برخی از افراد سرچشمه میگیرد. از جمله، حذف یای کسرة اضافی (کسرة میان مضاف و مضاف الیه که به ’ی‘ تبدیل میشود، مثلاً دانای ارجمند). مثلاً در یک سایت اینترنتی که خیلی هم ادعای ملی گرائی دارد (این روزها، بویژه در فضای مجازی، آنها که بیسوادترند بیشتر ادعای ملی گرائی و سره نویسی میکنند) این عبارات را دیدم:

”خشایار شا بزرگ؛ برای تماشا نماهنگ، اینجا را کلیک کنید؛ در بار شاه طهماسب؛ منو کاربری؛ ابزار ها مفید؛ ...“

میبینید که هیچ یای کسره به کار نرفته است و تکرار آن نشان میدهد که تصادفی نیست.

در واقع این عبارات میبایست به این صورت نوشته میشدند:

”خشایارشای بزرگ؛ برای تماشای نماهنگ، ...؛ دربار شاه تهماسب؛ منوی کاربری؛ ابزارهای مفید؛ ...“

 

در سایت «واژه یاب»

متأسفانه حذف یای کسره به این شکل، در گفتار مردم نیز پدیدار شده است و من، هم از زبان مردم و هم در شبکه های فارسی زبان ماهواره ای شنیده ام. اگر به هر نقطة ایران بروید و ساعتها پای صحبت یک روستائي بنشینید، خواهید دید که فارسی را بی نقص و درست حرف میزند و یک ایراد نمیتوان از او گرفت، ولی تحصیلکرده های زبان، با آن که از نوشتن یک متن فارسی روان و بی غلط ناتوانند، آنچه را که هر بچة ایرانی به محض آغاز به سخنگوئي به زبان میآورد، دگرگون میکنند و میگویند که نباید اینطور گفته یا نوشته شود! دردا از این همه سرگشتگی.

 

سخن پایان

به نظر این حقیر، الفبا و دستور نوشتن باید به ساده ترین شکل ممکن باشد و کمترین پیچیدگی را داشته باشد تا مردم مجبور نباشند برای نوشتن هر واژه فکر کنند یا یک واژه را به طرزهای مختلف بنویسند. در تدوین دستور خط: ۱) باید گزینه هائي را در نظر گرفت که احتمال بیشتری دارد که زودتر به ذهن هر فرد جامعه برسد؛ و ۲) طرز نوشتن واژه ها باید به طرزی باشد که به آواها نزدیکتر باشد (مطابقت مکتوب و ملفوظ). با رعایت این دو اصل، بیشتر میتوان امیدوار بود که بیشتر افراد جامعه، واژه های یکسان را به یک صورت بنویسند. حتی فرهنگستان زبان فارسی، در دستور خط فارسی خود، گاه از انبوه قواعد نامفهوم و واژه های نامتعارف که بعنوان مثال یا استثنا آمده اند باز میگردد و گزینه ای پیش روی خود نمیبیند جز آن که صورت کلمات را به تبعیت از مطابقت مکتوب و ملفوظ، بدون ذکر هیچ دلیل یا منطقی، به گونة گفتاری آن تغییر دهد. برای مثال، در صفحة ۳۶ از هشتمین دستور خط فارسی:

 

«و» که در برخی از کلمه‌های عربی مانند زکوة، حیوة، مشکوة، صلوة به‌صورت «آ» تلفظ می‌شود، در فارسی (جز در مواردی که رعایت رسم‌الخط قرآنی این‌گونه کلمات مورد نظر باشد) به‌صورت «الف» نوشته می‌شود.

زکات، حیات، مشکات، صلات

 

در دستور خط فرهنگستان، برای هیچیک دلیلی ذکر نگردیده است.

اکنون با عنوان نظرات جدید یا کشفیات جدید علم زبانشناسی یا عناوین دیگر، تمام قواعد زبان فارسی و الفبای فارسی را زیر پا میگذارند و بویژه میبینیم که از آوای واژه دورتر میشوند. الفبای فارسی و طرز نوشتن فارسی، اینقدر  نیاز به دستکاری و دگرگون کردن ندارد. یک دلیلش این است که زبان ما در قرون پس از اسلام که فارسی دری رایجتر گردید و جای زبان پهلوی (زبان اشکانیان و ساسانیان) را گرفت و آثار آن موجود است، دگرگونی بزرگی نیافته است و نخستین نوشته های فارسی دری برای ما براحتی قابل فهم است. با این وجود هر از چند گاه اشخاص جدیدی پیدا میشوند و با دانش درخشان خود چشمها را خیره میسازند و اختراع جدیدی در خط و زبان و دستور فارسی از خود به یادگار میگذارند. از آن جمله اند برخی فارغ التحصیلان رشته های وابسته به زبان شناسی.

یکی از چهره های مشهور این ’مکتب نو‘، داریوش آشوری است. برای مثال، ایشان گفتگو را بصورت ’گفت-و-گو‘ و جستجو را بصورت ’جست-و-جو‘ و کتابت (کتاب تو) را بصورت ’کتاب-ات‘ مینویسد (به خط تیره توجه شود)، حالا بگذریم از واژه های ساختگی و نادرست و حتی مضحک مثل ’اندیشگی‘ که ایشان از خودش اختراع کرده است و از بنیاد نادرست است. ایشان برای تمام کلمات هم زیر و زبر میگذارد. گویا جمعی از آن فارغ التحصیلان نیز از رویة ایشان پیروی میکنند.

 http://ashouri.malakut.org

یکی دیگر از این مخترعان نابغه آقای ابوالفضل خطیبی است. ایشان در وبسایتشان، در میان تمام واژه های دوقسمتی یک خط تیره میآورند؛ مثلاً: ’شاهنامه-پژوهی، گفتنی-ها، پاس می-دارد، نوشته شده-اند، بررسی همه-جانبه-ای، زن-ستیزانه، نسخه-ها، هیچ-یک، نوشین-روان،  به-طور کلی، ...‘. جای بحث نیست که این خط تیره هیچ کمکی به فهم واژه نمیکند و از نبود آن هم اشکالی پیش نمیآید، و تنها نوشتن را دشوارتر میسازد و بر زحمت نویسنده وتایپیست میافزاید. تمام این اختراعات از آنجاست که ابداع کنندگان آنها نمیخواهند بپذیرند که نوشتار باید هرچه ساده تر و هرچه بیشتر به گفتار نزدیک باشد، و بجای آن، با حروف و واژه ها چون مهره های بازی یا عناصر شیمیائي رفتار میکنند.

http://a-khatibi.blogspot.com/2009/11/blog-post_22.html

بنده گمان میکنم این دانشمندان نوظهور، چنین تصورات را از زبان انگلیسی اقتباس میکنند، زیرا زبان انگلیسی سایة سنگینی بر جهان افکنده است، از جمله بر گفتار و نوشتار فارسی زبانان، و یکی از راههای مهم این تأثیر نامیمون، ترجمه های نادرست و ناشیانه است. این نوع اقتباسها، هم در حوزة دستور خط و الفبا صورت میپذیرد و هم در حوزة دستور زبان و آئین نگارش. اینجانب در نوشتة دیگری دربارة آئین ترجمه کردن و برخی نادرستیهای رایج، اندکی به این موضوع پرداخته ام.

در پایان، از استادان زبان فارسی و مسئولان زبان فارسی و کسان دیگری که برای خط فارسی دستور تجویز میکنند خواهش میکنم که خط فارسی را میدان تاخت و تاز و نمایش دانش خود (به گمان خودشان) قرار ندهند و از میان قواعد مختلف، آن را برگزینند که ساده تر است و آموختن و انجام دادنش آسانتر. 

 

بهداد میرزائی

فروردین  ۱۳۹۴



[1]  دامنة تقلید از زبان انگلیسی از این هم گسترده تر شده است، بویژه در نزد کسانی که به واسطة تحصیلات یا شغلشان، سر و کار مستقیم با انگلیسی دارند؛ مثلاً استفاده از خط تیره های متعدد برای نشان دادن جمله های متعرضه، که غالباً نادرست به کار میبرند، در حالی که اگر نویسنده، اندکی توان نویسندگی داشته باشد هرگز نیازی به آن نیست.

[2]  طبق وبسایت فرهنگستان

[3]  شاید به این استاد گرامی ایرادی وارد نباشد، زیرا همیشه آنان که خود را در جایگاه برتری میبینند از شنیدن حرف دیگران ابا دارند.

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم تیر ۱۳۹۴ساعت 14:14  توسط  میناصالحی- علیرضاحیدری  |